السيد محمد حسين الطهراني
469
معاد شناسى (فارسى)
إذَا مَرَّتْهُ فَاحَ « 1 » مِنْ رِيحِهِ * أَزْكَى مِنَ الْمِسْكِ إذَا يَسْطَعُ ( 36 ) فِيهِ أَبَارِيقُ وَ قِدْحَانُهُ * يَذُبُّ عَنْهُ الرَّجُلُ الاصْلَعُ ( 37 ) « 2 » يَذُبُّ عَنْهُ ابْنُ أَبِى طَالِبٍ * ذَبًّا كَجَرْبَى « 3 » إبِلٍ شُرَّعُ ( 38 ) « 4 » إذَا دَنَوْا مِنْهُ لِكَىْ يَشْرَبُوا * قِيلَ لَهُمْ تَبًّا لَكُمْ فَارْجِعُوا دُونَكُمُ « 5 » فَالْتَمِسُوا مَنْهَلًا * يُرْوِيكُمُ أَوْ مَطْعَمًا يُشْبِعُ
--> ( 1 ) فاحَ المِسْكُ أو الطّيبُ : انتشرتْ رائحتُه . و بنابراين ، معنى اين مىشود كه : چون آن زعزع و باد بهشتى مرور كند بر كوثر ، انتشار پيدا مىكند از بوى كوثر بوئى كه از مشك در حال انتشار بوى او پاكيزهتر و لطيفتر است . ( 2 ) أصْلَع : كسى كه جلو سر او مو ندارد . ( 3 ) جَرَبًا - جَرِبَ : أصابَهُ الجَرَبُ . و جَرَب همان مرض گرى و سوداست كه در پوست بدن دانههاى كوچكى پيدا مىشود و به شدّت خارش مىكند ؛ و أجْرَب و جَربان ، گر و سودا زده را گويند و مؤنّث آن جَرباء و جَرْبى و جمع آن جِراب و جَربى است . و اين مرض در شتران بيشتر است ؛ و چون بسيار مسرى است لذا شتران جرب دار را خصوصاً آنهائى كه در آب رفته و خيس شده باشند از شتران ديگر دور مىكنند و نمىگذارند به حوض و آب نزديك شوند تا شتران ديگر مبتلا نشوند . ( 4 ) شَرَعَ شَرْعًا و شُروعاً فى الماءِ : داخل آب شد ، يا با دو كف خود آب خورد . شُرَّع جمع شارع : واردشوندهء در آب را گويند . و يُقال : إبِلٌ شُرَّعٌ و شُروعٌ يعنى : شتران داخل در آب شده . ( 5 ) دونَكَ اسم فعل است به معناى خُذْ ، و صرف مىشود مثل دونَكُما و دونَكُم . و ليكن ظاهراً در قصيدهء فوق ظرف و به معناى عِنْد است ؛ و ضمير كُمْ ضمير جمع است ؛ يعنى : شما در نزد خود و از پيش خود منهل و آبشخوارى بجوئيد كه شما را سيراب كند . ( و ممكن است دون به معنى وراء باشد و متعلّق به ارْجِعوا در بيت قبل ، و اشاره باشد به آيه شريفهء : قِيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً . ( آيه 13 ،